تبلیغات
شناخت مسییحیت - آیین مسیحیت و ظهور سکولاریسم
شناخت مسییحیت
درباره وبلاگ


این وبلاگ جهت آشنایی بیشتر شما با دین مسیحیت ایجاد شده است و مطالب خود را ذیل موضوعاتی نظیر تاریخچه، آیین، قوانین و غیره به همراه تصاویری مرتبط ، ارائه می دهد . همچنین سعی دارد برخی جنبه های مورد نقد این دین را بیان نموده وبه دیدگاه دین اسلام در این زمینه ها بپردازد
امیدوارم با ارسال پیشنهادات و انتقادات سازنده خود شما نیز در ارتقای سطح کیفی این وبلاگ سهیم باشید
با تشکر مدیریت وبلاگ

مدیر وبلاگ : کاظم مؤیدی
نویسندگان

عمده ترین علت ظهور اندیشه سکولاریسم در جهان غرب

سکولاریست ها مدتى است حمله گسترده اى را بر علیه حاکمیت دین مبین اسلام و مسلمانانى که خواستار حاکمیت اسلام اند آغاز کرده اند. یکى از ترفندهاى زشت غربیها برخورد با فرهنگ و اندیشه ملل سایر کشورهاى جهان، تخطئه، تضعیف، سبک شمردن اندیشه هاى ملتها و در پى آن القاء و تزریق اندیشه هاى وارداتى و نهایتا استحاله فرهنگى ملتها است. عقده هاى روانى ناشى از فشارهاى کلیسا از یک طرف و بغض و حسد ناشى از پیشرفت علمى مسلمانان ازطرف دیگر آنان را بر آن داشته که در نفوذ فرهنگى ـ استعمارى دیندارى و دین مدارى مسلمین را نشانه روند و با طرح موضوعات مانند دموکراسى، حقوق بشر و... عقاید ناصواب خود را بر آنان تحمیل کنند. سکولاریسم یکى از اندیشه هاى وارداتى جهان غرب است که با هدف دین زدایى و منزوى کردن دین از عرصه اجتماع مسلمین به اشکال گوناگون در سالهاى اخیر اندیشه دینى را هدف قرار داده است.

 شگفت آور آن است که بسیارى از این سکولاریستها در دوران قدرت و سلطه کمونیسم، کمونیست بودند و هنگامى که کمونیسم با سرعت از هم فروپاشید لباس دموکراسى پوشیدند و چنان منادى آن شدند که گویا از همان کودکى از هواداران دموکراسى بوده اند.

با نگاهى به گذشت پانزده سده از مسیحیت این نکته روشن مى شود که کلیسا در هیچ دوره و عصرى نتوانسته است حکومت دینى مسیحى تشکیل دهد بلکه حداکثر قدرت کلیسا در ابعاد فرهنگى و استقلال از قدرت و حکومت بوده است. کلیسا نهایتا در سده هاى محدود ـ (رنسانس)، قدرت محاکمه مخالفان آموزه هاى دینى را دراردوگاه هایى موسوم به تفتیش عقاید داشته است که آن هم زیر نظر امپراتور و حکومت انجام مى گرفت. اگر فرضا در گوشه اى از دنیا، حاکم مطلق آن پاپ یا کشیشى باشد که این حکومت نه حکومت دیانت مسیح که حکومت پاپى است. از این روست که سکولارها عقب نشینى دیانت مسیح رادر عرصه اجتماع، علمى و عقلى توصیف مى کنند و خواهان الگو بردارى از آن در جوامع اسلامى اند. لیکن موضع قرآن کریم و سنت پیامبر اسلام(ص) درباره همبستگى دین با سیاست بسیار واضح بوده و روشن ترین دلیل براى ادغام دین با سیاست و حکومت، شیوه عملى پیامبر اسلام(ص) است که برخاسته از وحى الهى است. آن حضرت در بدو ورود به مدینه اقدام به تشکیل حکومت اسلامى کرد و منشور حکومتى خویش رابا الهام از آیات قران کریم بنا نهاد.

امروزه آیین مسیحیت جداى از سیاست، حکومت و عرصه هاى مختلف اجتماعى را به صورت رسمى پذیرفته است و متولیان کلیسا هیچ نوع داعیه حکومت و مداخله در مسائل اجتماعى را ندارند. پاپ و کشیشان به موعظه، نصیحت و دعاهاى یکشنبه در کلیساها، آن هم براى جمعى بسیار محدود بسنده مى کنند.

این در حالى است که کلیسا در قرون متمادى یک قطب قدرت در برابر امپراتور به حساب مى آمد و هر چند در امور اجرائى کشور مستقیما دخالتى نداشت اما براى خود تشکیلات مستقلى مانند دادگاههاى تفتیش عقاید، نظارت بر مراکز تعلیماتى و عام المنفعه، سرزمین ها و ثروتهاى کلان داشت. علاوه بر آن از اقتدار معنوى و نفوذ بر دل هاى متدینان نیز برخوردار بود و مجموع این ها موجب مى شد که کلیسا در کنار امپراتور یک قطب قدرت به حساب آید.

به طورى که حکومت ها آن را به عنوان یک رقیب براى خود پذیرفته بودند. اما این هیبت و قدرت کلیسا از حوالى سده چهاردهم رو به افول گذاشت. تمامى مراکز کلیسا از محکمه ها گرفته تا سرپرستى یتیم خانه ها از حیطه آن خارج شد. این افول قدرت داراى علل زیادى است. از جمله علل عمده و مهم آن اناجیل اربعه و آیین مسیحیت است که زمینه و بستر پیدایش سکولاریسم را در جوامع غربى هموار کرد.

آیین مسیحیت و انگیزه ظهور سکولاریسم

حواریون، مسیحیان آن دین راستینى را که خداوند بر حضرت عیسى بن مریم(ع) نازل کرده بود نشناخته اند بلکه چهره تحریف شده دین خدا را مى شناسند. براى نمونه آنچه پولس یکى از حواریون حضرت عیسى(ع) آورده بود. پولس دین حضرت مسیح(ع) را با بت پرستى رایج آن روز به هم آمیخته بود.

برنتون مى گوید:

نتیجه اى که مى توان گرفت اینکه پولس اولین و بزرگترین مفسد نسبت به تعالیم آسمانى حضرت مسیح(ع) بود. او از پیش خود چیزهایى بر دین جدید افکند و افزود که در دین نازل شده از سوى خداوند نبود بنابراین دین مسیح(ع) جنبه الهى و کمالى خود را از دست داد.

تحریفى که در دین پذیرفته شده مسیحیان ـ که مى پنداشتند دین خداست ـ پیش آمد تنها در زمینه عقاید نبود که این نیز به نوبه خود مهم است بلکه جدا کردن عقیده از شریعت و قانون و عرضه دین براى مردم به عنوان اینکه تنها یک عقیده است، بدون کانون!

از جمله تحریفات خدا انگاشتن عیسى، ادعاى فرزندى او براى خداوند و ضمیمه ساختن خداى سومى به این دو تا سه خدا در یک خدا شود؛ پدر و پسر و روح القدس. اما تنها تحریف در عقیده نبود بلکه جداسازى عقیده از شریعت و عرضه کردن دین بدون شریعت و قانون بر مردم با شعارى که ریشه دینى نداشت و بر پایه «کار قیصر را به قیصر و کار خدا را به خدا واگذار» استوار بود به آن تحریفات افزوده شد.

بهر حال اندیشه سیاسى حواریون درباره حکومت و چگونگى ارتباط آن با دین مختلف بود. اندیشه آنان به قبل از مسیحیت بر مى گردد زیرا حواریون و طرفداران نخستین مسیحیت از دو گروه تشکیل مى شدند.

گروهى غیر یهودى که معتقد به تمدن و فلسفه روم خصوصا رواقیان بودند. گروه دیگر طرفدار یهود بودند که این خود منشأ پیدایش دو فرهنگ و اندیشه متقابل در آیین مسیحیت و مهمترین مبدأ پیدایش سکولاریزم در مسیحیت شد.

تجمل گرایى، فساد مالى و اخلاقى، انبوه سازى ثروتهاى شخصى و بادآورده، ایجاد فاصله هاى طبقاتى، شکم بارگى هاى آشکار به جاى ساده زیستى، گزینش حداقل زندگى متوسط، باده خوارى و غیره در زندگى مردم بسیار اثر منفى گذارده بود.

سنت حضرت عیسى(ع) و فقدان قوانین اجتماعى و حکومتى

دینى که مدعى حضور در عرصه حکومت و سیاست است مى بایست حداقل حاوى چند حکم حکومتى و اجتماعى باشد تا دین باوران به دلیل اجراى آنها خود را مدعى مشارکت در دولت بدانند یا به بهانه جامه عمل پوشاند به مقاصد دین (اجراى احکام) حکومت غیر دینى را سرنگون کرده و حکومت دینى تشکیل دهند. چنان که آیین مقدس اسلام حاوى چنین احکامى است، مانند حکم جهاد، مقابله به مثل، زکات، خمس، حج، امر به معروف و نهى از منکر، حدود و دیات و غیره که اجراى این احکام در سایه تشکیل حکومت امکان پذیر مى شود.

اما در آیین مسیحیت و انجیل، قوانین اجتماعى و حکومتى نمى بینیم.

و در جایى دیگر مى خوانیم: «و اما عیسى چو دانست که مى خواهند بیایند او را و به زور پادشاه سازند باز تنها به کوه بر آمد» (2)

این آیه بیان عکس العمل آن حضرت در امتناع از تشکیل حکومت بود. نتیجه آنکه حضرت عیسى(ع) نه تنها با کنار کشیدن خویش از عرصه حکومت و اجتماع مزرعه مستعدى براى رشد و نمو سکولاریسم در مسیحیت ایجاد کرد بلکه با تأیید ضمنى یا صریح حکومت هاى وقت و نهى از برخورد با آنان و مطابق اناجیل موجود، بستر پیش روى قطب حکومت در مقابل قطب کلیسا را هموار کرد.

آرى بذرهاى جدایى دین از حکومت که شعار سکولاریسم ها است بوسیله سخنان حضرت عیسى(ع) و حواریون در مسیحیت پاشیده و سپس به وسیله تفاسیر مجتهدان بزرگ مسیحیت بارورشد و رو به گسترش نهاد و به صورت یک نظریه دو پادشاهى، یا شمشیرى رسما جزء مبادى و اصول مسیحیت شناخته شد.

فوستل دوکولانژ مورخ سده نوزدهم مى گوید: «دین مسیح مذهب را از حکومت تفکیک کرد و گفت که چون مذهب آسمانى است با موجودات زمینى آمیخته نمى تواند شد. عیسى به مردم گفت: «آنچه از قیصر است به قیصر و آن چه از خداوند است به خداوند ادا کنید» و تا آن زمان کسى به این صراحت خداوند و حکومت را از یکدیگر متمایز نشمرده بود»(3)

«علنا اظهار کرد مذهب را با حکومت هیچ گونه مناسبتى نیست»(4)

آنچه مسلم است صحت قضاوت تمامى اقوال متوقف بر اعتبار اناجیل موجود است. آنچه از عدم مشارکت حضرت عیسى(ع) و دخالت آیین مسیحیت در قلمرو سیاست و دولت با توجه به مدت کوتاه رسالت حضرت عیسى (سه سال) بوده است بر محوریت اناجیل بررسى مى شود.

حاصل سخن:

مسلمانان با توجه به این که حضرت عیسى(ع) جزء پیامبران شاخص خداوند و اولوالعزم است معتقدند که آن حضرت در صورت هیچ وقت به حکومت امپراتوران ملحد تن نمى داد و آن چه را که از برخورد نرم وى با شاهان گزارش شده است در صورت پذیرش باید بر تقیه و رعایت مصالح مهم آن زمان حمل کرد.

در هر صورت آیین مسیحیت جزء علل اولیه و اساسى پیدایش سکولاریسم بوده است و استناد ریشه هاى سکولاریسم به کتاب مقدس با توجه به سخنان و رفتار حضرت عیسى در دوره کوتاه رسالت خود و به اعتبار اناجیل موجود است. از طرف دیگر با توجه به عدم مصونیت تفاسیر متون دینى از تحریف، نارسایى تعالیم انجیل و تعارض دستاوردها و آموزه هاى مسیحیت هم چون تثلیث و غیره و همچنین ضعف آن ها نسبت به تبیین عقلانى باورهاى دینى و رویارویى دین مسیحیت با دستارودهاى نوین علمى و تعارض هاى آشکار میان فرضیه ها و قوانین علمى با عقاید دینى از عوامل پیدایش سکولاریسم به شمار مى روند.

آنچه مسلم است اینکه آیین مسیحیت به دست کلیسا و کشیشان و متفکران مسیحى دچار خطاها و لغزش هاى متعدد و جبران ناپذیر شد که امروزه تفکیک کامل دین و حکومت در جهان غرب را شاهدیم. لیکن دین خداوند چنین نیست نه آن هنگامى که از سوى خدا نازل شد و نه در اجراى عملى و در واقعیت تاریخى. آیات فراوانى در قرآن مجید گواه بر وحدت و عینیت عملى دیانت و سیاست اند.

«یا داود انا جعلناک خلیفه فى الارض فاحکم بین الناس بالعدل»(5)

«لقد اتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمه و آیتنا هم ملکا عظیما»(6)

برخى دیگر از آیات به صورت کلى یکى از اهداف بعثت پیامبران الهى را در مجموعه اى از مقررات و قوانین اجتماعى و دنیوى ابلاغ کرده است وجامه عمل پوشانیدن به آنها را موجب تحقق قسط و عدالت مى داند.

«لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط»(7)

آیه فوق اشاره به برخى قوانین مربوط به دنیا دارد که رعایت آنها منجر به عدالت مى شود، قوانینى که به وسیله پیامبران براى انسان فرستاده شده است. این مسئله به معناى اهمیت دادن به مسائل دنیوى مردم است.

صد هزاران ز انبیاى حق پرست

خود به هر مرکز سیاست را به دست(8)

در خاتمه باید اشاره کرد که سکولاریسم نوعى تهاجم فکرى است حاصل از عکس العمل طغیان کلیسا و یکى از پیامدهاى تحریفى بود که در دین پولس پدید آمد، دینى که اروپا آنرا به عنوان دین خدا گرفت و به سکولاریسم انجامید





نوع مطلب : تاریخ مسیحیت،
برچسب ها :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

چت

اخلاق اسلامی

قالب بلاگ اسکای

قالب وبلاگ

download

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا