تبلیغات
شناخت مسییحیت - زندگی نامه حضرت عیسی (ع)
شناخت مسییحیت
درباره وبلاگ


این وبلاگ جهت آشنایی بیشتر شما با دین مسیحیت ایجاد شده است و مطالب خود را ذیل موضوعاتی نظیر تاریخچه، آیین، قوانین و غیره به همراه تصاویری مرتبط ، ارائه می دهد . همچنین سعی دارد برخی جنبه های مورد نقد این دین را بیان نموده وبه دیدگاه دین اسلام در این زمینه ها بپردازد
امیدوارم با ارسال پیشنهادات و انتقادات سازنده خود شما نیز در ارتقای سطح کیفی این وبلاگ سهیم باشید
با تشکر مدیریت وبلاگ

مدیر وبلاگ : کاظم مؤیدی
نویسندگان
شنبه 1390/04/4 :: نویسنده : کاظم مؤیدی

1- عصر ظهور عیسى (ع )

حضرت عیسى مسیح (ع ) در نقطه اى ازجهان متولد شد که به تازگى زیر سلطه رومیان درآمده بود و فلسطین یکى از آخرین سرزمینهایى بود که به دست رومیان تسخیر شد. در آن عصر، یهودیان به شکل نامطلوبى زیر یوغ بیگانگان قرار داشتند و فشار دولت روم غیر قابل تحمل بود. نهضتهاى بى فرجامى در گوشه و کنار فلسطین برخاست ، ولى بى رحمانه شکست خورد، ولى بعدا شاگردان و پیروان او با عزمى استوار به نشر آیین وى پرداختند. این آیین بازماندگان نهضتهاى پیشین را به خود جلب کرد.

2- پیشگویى ظهور عیسى (ع )

در جهان چند مجموعه دینى یافت مى شود؛ مثلا ادیان ابراهیمى یک مجموعه و ادیان هند و چین مجموعه دیگرى یا تشکیل مى دهند. هر دینى که متاءخر است ، ادعا مى کند که ظهور آن در ادیان قبلى مجموعه خودش پیشگویى شده است . از این رو، مسیحیان از گذشته هاى دور در تلاش بوده اند پیشگویى ظهور حضرت عیسى (ع ) را در عهد عتیق یعنى کتاب یهودیان پیدا کنند. از آنجا که در هیچ جاى کتاب عهد عتیق نام عیسى بن مریم (ع ) نیامده است ، مسیحیان براى نیل به این مقصود دست به تاءویلاتى زده اند تا پیشگوییهاى دیگرى را که در آن کتاب یافت مى شود، به آن حضرت ربط دهند. این شیوه در انجیل متى فراوان است و به همین دلیل ، گفته مى شود که انجیل متى براى ارشاد یهودیان نوشته شده است .
مسیحیان مقدار زیادى از این پیشگوییها را به مصلوب شدن حضرت عیسى (ع ) مربوط مى کنند که از دیدگاه قرآن کریم اشتباهى بیش نیست (نساء: 157).

3- سرگذشت عیسى (ع )

پیروان ادیان الهى به برکت اعتقادات دینى نسبت به وجود تاریخى فرستادگان خداوند از اطمینان و آرامش قلبى برخوردارند، ولى یکى از دغدغه هاى دانشمندان غیر متدین به وجود تاریخى انبیاء (ع ) مربوط مى شود، مورخ بزرگ مغرب زمین ، ویل دورانت تاریخچه 200 سال تشکیک پیرامون وجود تاریخى حضرت عیسى (ع ) را چنین گزارش ‍ مى دهد:
آیا عیسى وجومد داشته است ؟ آیا تاریخ زندگى بنیانگذار مسیحیت حاصل غم و اندوه مردم و تخیل و امید آنان و در واقع افسانه اى مانند افسانه هاى خدایان مشرکان نبوده است ؟ از مدتى پیش ، یعنى در قرن هجدهم ، به طور خصوصى درباره احتمال اسطوره بودن عیسى بحث مى کردند. دانشمندى به نام ولنى در کتاب ویرانه هاى امپراطورى به سال 1790 همین شک را ابراز مى داشت . هنگامى که ناپلئون در سال 1808 با یک نویسنده نامدار آلمانى به نام ویلند ملاقات کرد، درباره سیاست یا جنگ چیزى از او نپرسید، بلکه سؤ ال کرد آیا وى به تاریخى بودن عیسى معتقد است یا نه ؟
به نقل متى و لوقا، عیسى در بیت لحم زاده شد. این شهر در هشت کیلومترى اورشلیم واقع شده است و حدود هزار سال قبل از میلاد، داوود پادشاه در آن به دنیا آمده و بزرگ شده بود. سال ولادت حضرت عیسى (ع ) او تقریبا آغاز تاریخ میلادى است ، ولى تعیین سال ولادت او به طور دقیق و قطعى ، دشوار مى نماید و شاید چهار تا هشت سال قبل از مبداء تاریخ میلادى بوده است . مادرش ، مریم نامزد نجارى از شهر ناصره به نام یوسف بود. داستان تولد عیسى در آغاز هر یک از انجیلهاى متى و لوقا آمده است . مرقس و یوحنا که این داستان را نیاورده اند، از بیت لحم حرفى نمى زنند و فقط به ناصره اشاره مى کنند (مرقس 1:9 و یوحنا 1:45-46، رک .:یوحنا 7:42). در انجیل متى مى خوانیم :
(18) اما ولادت عیسى مسیح چنین بود که چون مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود، قبل از آنکه با هم آیند او را از روح القدس حامله یافتند (19) و شوهرش یوسف چون که مردى صالح بود، نخواست او را عبرت نماید؛ پس اراده نمود او را به پنهانى رها کند (20) اما چون او در این چیزها تفکر مى کرد، ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وى ظاهر شده گفت : «اى یوسف پسر داود از گرفتن زن خویش مریم مترس زیرا که آنچه در وى قرار گرفته است از روح القدس است (21) و او پسرى خواهد زائید و نام او را عیسى خواهى نهاد زیرا که او امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید.» (22) و این همه براى آن واقع شد تا کلامى که خداوند به زبان نبى گفته بود تمام گردد (23) که اینک باکره آبستن شده ، پسرى خواهد زائید و نام او را عمانوئیل خواهند خواند که تفسیرش این است : خدا با ما (24) پس چون یوسف از خواب بیدار شد چنان که فرشته خداوند بدو امر کرده بود به عمل آورد و زن خویش را گرفت (25) و تا پسر نخستین خود را نزایید، او را نشناخت و او را عیسى نام نهاد (متى 1:18-25).
پس از تولد، نام یشوع بر او نهاد و معناى آن نجات خداست . یوناییان و رومیان آن را به یسوس 8 تبدیل کردند و در زبان عربى عیسى شد.
از احوال حضرت عیسى در دوره بلوغ و آغاز جوانیش در اناجیل و روایات رسمى چیزى مذکور نیست . اینکه در حدود سى سالگى براى دریافت تعمید نزد حضرت یحیى (ع ) رفت ، نشان مى دهد که احتمالا وى پیش از آن با فرقه اسنى و زاهدان آشنا بوده است .
در اناجیل ، ذکرى از برادران و خواهران عیسى به میان آمده است . به عقیده مسیحیان کاتولیک و ارتدوکس ، مریم تا آخر عمر، باکره بود و در نتیجه ، محال است عیسى برادرانى به معناى دقیق کلمه داشته باشد. ایشان کلام انجیل را تاءویل مى کنند. ولى مسیحیان پروتستان به تفسیر لفظى این عبارات گرایش دارند و مى گویند: درست است که عیسى از مریم باکره به دنیا آمد، ولى مریم و یوسف نجار پس از تولد وى ، زندگى زناشویى طبیعى داشته اند و از این طریق ، فرزندانى براى ایشان به دنیا آمده اند. عبارتى از انجیل متى که قبلا گذشت ، این نظر را تاءیید مى کند.
قرآن مجید به برخى از معجزات عیسى در کودکى ، از قبیل زنده کردن پرنده هایى که از گل ساخته بود و سخن گفتن در گهواره ، اشاره مى کند. این موارد در برخى انجیلهاى اپوکریفایى آمده است .

4- یحیاى تعمید دهنده

اندکى پیش از برانگیخته شدن حضرت عیسى مسیح (ع )، حضرت یحیى بن زکریا (ع )، پیامبر جوان و پرآوازه بنى اسرائیل در سرزمین یهودیه قیام کرد و به موعظه مردم پرداخت . این پیامبر به مردم مى گفت : «توبه کنید، زیرا ملکوت آسمان نزدیک است » (متى 3:2، 1:4، لوقا 3:3).
از دیدگاه بنى اسرائیل ، ملکوت آسمان گونه اى حکومت الهى بود که آرمان مقدس آنان به شمار مى رفت . به همین دلیل (به گفته اناجیل در موارد مختلف ) یحیاى تعمید دهنده در دعوت خود موفقیت چشمگیرى به دست آورد و تاءثیر عمیقى بر مردم گذاشت به طورى که همه طبقات اجتماعى ، گروه گروه ، نزد او مى آمدند و توبه مى کردند و وى آنان را غسل تعمید مى داد.
اندک اندک حضرت یحیى با هیرودیس تیتراخ ، پادشاه فاسد و ستمگر ایالت جلیل به مخالفت برخاست و پس از چندى به فرمان وى سر او را در زندان بریدند (متى 14:1-12، مرقس 6:14-29، لوقا 9:7-9).
هنگامى که حضرت عیسى خبر دستگیرى حضرت یحیى را شنید، شهر خود، ناصره را ترک کرد و به شهر کفرناحوم در کنار دریاچه جلیل آمد.
(23) و عیسى در تمام جلیل مى گشت و در کنایس ایشان تعلیم داده ، به بشارت ملکوت موعظه همى نمود و هر مرض و هر درد قوم را شفا مى داد (24) و اسم او در تمام سوریه شهرت یافت و جمیع مریضانى که به انواع امراض و دردها مبتلا بودند و دیوانگان و مصروعان و مفلوجان را نزد او آوردند و ایشان را شفا بخشید (25) و گروهى بسیار از جلیل و دیکاپولس و اورشلیم و یهودیه و آن طرف اردن در عقب او روانه شدند (متى 4:23-25، مرقس 1:14-15، لوقا 4:14-15)
حضرت عیسى (ع ) نیز مانند حضرت یحیى (ع ) تا زمانى که به عنوان یک پیامبر در مورد نزدیک شدن ملکوت آسمان پیشگویى مى کرد، مشکلى با مردم نداشت و پذیرش پیام امو چشمگیر بود. بسیارى از کسانى که به آن حضرت ایمان مى آوردند، یقین داشتند که وى به زودى پادشاه یک آرمانشهر خدایى خواهد شد. رهبران یهود هنگامى با حضرت عیسى به مخالفت برخاستند که مشاهده کردند وى آرزوى آنان براى قیام یک مسیح فاتح را برنمى آورد و از سوى دیگر او بر ضد ناهنجاریهاى اخلاقى و رفتارهاى ناپسند آنان به ستیز برخاسته است .عیسى مسیح (ع ) به تکرار، حضرت یحیى (ع ) را ستوده و در گفتگو با مخالفان خود با استناد به سیرت پسندیده آن پیامبر از نام نیک وى بهره برده است (متى 21:23-27، مرقس 11:27-33، لوقا 20:1-8).

5- قیام عیسى (ع )

حضرت عیسى (ع ) دنباله کار حضرت یحیى (ع ) را گرفت و به مژده فرارسیدن ملکوت خداوند آغاز کرد. وى ارشاد و رهبرى مؤ منان و شاگردان را بر عهده گرفت و در کنیسه هاى نواحى مجاور به ایراد موعظه پرداخت . لوقا مى گوید: به جلیل برگشت و در کنیسه ها به موعظه پرداخت :
روح خداوند بر من است زیرا که مرا مسح کرد تا فقیران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شکسته دلان را شفا بخشم و اسیران را به رستگارى و کوران را به بینایى موعظه کنم و تا کوبیدگان را آزاد سازم (لوقا 4:18).
هنگامى که عیسى به سى سالگى رسید، به بشارت دادن آغاز کرد. تعلیم اساسى وى دو بخش داشت :
1. توبه کنید؛ یعنى از گناه دست بردارید و به سوى خدا برگردید؛
2. ولایت و سرپرستى خدا (ملکوت آسمان ) را بر زندگى خود پذیرا شوید.
عیسى ، علاوه بر وعظ و تعلیم ، امور زیر را انجام مى داد:
1. اجراى معجزات و شفاى بیماران به قدرت خدا؛
2. جنگ با شیاطین و دیوان و راندن آنها؛
3. بخشودن گناهان به نام خدا؛
4. تسلى دادن بیماران ، ماتمیان و بینوایان ؛
5. همنشینى با گناهکاران ؛
6. انتقاد شدید از بزرگان یهود و علماى شریعت ؛
7. پیشگویى یک گرفتارى جهانى که در آن پیروزى از آن خدا خواهد بود؛
8. بنیانگذارى گروهى از شاگردان که مانند او سلوک کنند و پیام او را به دیگران ابلاغ نمایند. این گروه از دوازده شاگرد و سایر رسولان تشکیل شد.

6- عیساى انقلابى

با مطالعه اناجیل به آسانى مى توان دریافت که حضرت عیسى (ع ) یک فرد انقلابى بوده و براى پیروز کردن ستمدیدگان بر ستمکاران تلاش ‍ مى کرده است . البته نباید فراموش کرد که مسیحیان تقریبا از همان آغاز، پیوسته مى گفتند که هدف وى مسائلى ملکوتى بوده و کشته شدن او براى کفاره شدن گناهان بشر اتفاق افتاده است . این دیدگاه با اناجیل هماهنگى زیادى ندارد، ولى با نوشته هاى پولس موافق است . اینک نمونه هایى از کارهاى انقلابى و سیاسى وى :

1-6- نفوذ در تشکیلات دشمن

حضرت عیسى مسیح (ع ) با آنکه بارها از پیروان خود خواسته بود خود را با او نزد مردم آشکار کنند، باز هم در مسیر اهداف والاى رسالت به یک تن از شاگردان خویش اجازه داد تا به طور ناشناس در شوراى یهود (سنهدرین ) شرکت کند. گر چه کسى نمى داند نقش این شاگرد که انکار ظاهرى حضرت مسیح (ع ) را ایجاب مى کرده است چه بوده ، اما طبیعى به نظر مى رسد که او توطئه هاى شورا و خیانت یهوداى اسخریوطى را به آن حضرت گزارش داده باشد.
سرانجام هنگامى که عیسى مسیح (ع ) در ظاهر دستگیر و مصلوب شد، در آن شرایط هراس انگیز که همه شاگردان از ترس گریخته بودند، او نزد حاکم رفت و به ظاهر جسد عیسى مسیح (ع ) را از وى تحویل گرفت و آن را با تحلیل زیاد به خاک سپرد.
انجیل نویسان او را این گونه معرفى کرده اند:
شخص دولتمند از اهل رامه ، یوسف نام که او نیز از شاگردان عیسى بود (متى 27:57-60).
یوسف نامى از اهل رامه که مردى شریف از اعضاى شورا و نیز منتظر ملکوت خدا بود (مرقس 15:43).
یوسف نامى از اهل شورا که مردى نیکو و صالح بود که در راءى و عمل ایشان مشارکت نداشت و از اهل رامه ، بلدى از بلاد یهود بود و انتظار ملکوت خدا را مى کشید (لوقا 23:50-53).
یوسف که از اهل رامه و شاگرد عیسى بود، لیکن مخفى به سبب ترس یهود (یوحنا 19:38).

2-6- تعمید در خون

حضرت مسیح (ع ) در گفتارى شوق آمیز واژه مقدس تعمید را براى بیان آرزوى شهادت در راه خدا - که تعمید در خون است - به کار مى برد (مانند وضوى خون در ادبیات اسلامى ). همچنین در مرقس 10:38-39، تعمید به معناى شهادت آمده است . در اناجیل ، علاوه بر تعمید با آب ، تعمید با آتش و روح القدس نیز به چشم مى خورد (متى 2:11، مرقس ‍ 1:8، لوقا 3:16). تعبیر صبغة الله در قرآن کریم (بقره 138) نیز به نظر گروهى از مفسران به معناى تعمید الهى است .
(49) من آمده ام تا آتشى در زمین افروزم ، پس چه مى خواهم اگر الآن در گرفته است (50) اما مرا تعمیدى است که بیابم و چه بسیار در تنگى هستم تا وقتى که آن به سر آید (51) آیا گمان مى برید که من آمده ام تا سلامتى بر زمین بخشم ، نى بلکه به شما مى گویم تفریق را (52) زیرا بعد از این پنج نفر که در یک خانه باشند، دو از سه و سه از دو جدا خواهند شد (53) پدر از پسر و پسر از پدر و مادر از دختر و دختر از مادر و خارسو از عروس و عروس از خارسو مفارقت خواهند نمود (لوقا 12:49-53).

3-6- صلیب شهادت

مسیحیان به نشانه مصلوب شدن عیسى مسیح (ع ) در راه گناهان بشر نشان صلیبى به گردن مى آویزند. حضرت عیسى بارها به تاءکید گفته است که پیرو واقعى او کسى است که صلیب خود را بردارد وبه دنبال او برود. از این سخن مى توان به روشنى دریافت که سابقه آویختن نشان صلیب به دوران زندگى آن حضرت باز مى گردد و نباید آن را نشانه مصلوب شدن او دانست . این سنت باید به «انکار خویشتن » و اعلام آمادگى براى شهادت در راه خدا تفسیر شود. همان گونه که مردم ایران در تظاهرات انقلاب اسلامى به نشانه آمادگى براى شهادت در راه خدا کفن مى پوشیدند. همچنین دعبل بن على خزاعى شاعر اهل بیت (ع )، در اشاره به جانبازیهاى خود، گفته است : «من پنجاه سال است که چوبه دارم را بر دوش دارم ، اما تاکنون کسى را نیافته ام که مرا بر آن بیاویزد.»
(25) و هنگامى که جمعى کثیر همراه او مى رفتند روى گردانیده بدیشان گفت : «اگر کسى نزد من آید و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران ، حتى جان خود را نیز دشمن ندارد، شاگرد من نمى تواند بود (27) و هر که صلیب خود را برندارد و از عقب من نیاید نمى تواند شاگرد من گردد.» (لوقا 14:25-27).
(34) پس مردم را با شاگردان خود خوانده گفت : «هر که خواهد از عقب من آید، خویشتن را انکار کند و صلیب خود را برداشته مرا متابعت نماید (35) زیرا هر که خواهد جان خود را نجات دهد، آن را هلاک سازد و هر که جان خود را به جهت من و انجیل بر باد دهد، آن را برهاند.» (مرقس ‍ 8:34-35، متى 10:37-39 و 16:24-26 ، لوقا 9:23-25).

4-6- شمشیر به جاى سلامت

مردم آسایش طلب تصور نادرستى از مسیحاى موعود داشتند. حضرت عیسى مسیح (ع ) به منظور تصحیح اندیشه هاى آنان ، هدف رسالت خویش را به روشنى اعلام کرد:
(34) گمان مبرید که آمده ام تا سلامتى بر زمین بگذارم ؛ نیامده ام تا سلامتى بگذارم بلکه شمشیر را (35) زیرا که آمده ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خویش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم (36) و دشمنان شخص اهل خانه او خواهند بود (متى 10:34-36).

5-6- دعوت به دفاع مسلحانه

هنگامى که تعقیب و دستگیرى حضرت مسیح (ع ) قطعى و نزدیک شد و دانست که با وى همچون یک مجرم رفتار خواهند کرد، براى دفاع مسلحانه آخرین تلاش خود را کرد، اما پاسخ مساعدى نشیند:
(36) پس به ایشان گفت : «...کسى که شمشیر ندارد جامه خود را فروخته ، آن را بخرد (37) زیرا به شما مى گویم که این نوشته (یعنى پیشگویى ) در من باید به انجام رسد یعنى با گناهکاران محسوب شد زیرا هر چه در خصوص من است انقضا دارد (یعنى واقع مى شود).» (38) گفتند: «اى خداوند اینک دو شمشیر.» به ایشان گفت : «کافى است .» (لوقا 22:36-38).
از آنجا که یاران عیسى به سبب تصور نادرست خود از مسیحاى موعود براى او خطرى احساس نمى کردند، فرمان مؤ کد وى را براى خریدن شمشیر جدى نگرفتند. اما هنگامى که «جمعى کثیر با شمشیرها و چوبها» به او هجوم آوردند، آنان هم به اهمیت حمل سلاح پى مى بردند. ولى به علت فقدان آمادگى قبلى ، استفاده از شمشیر در آن وضعیت بحرانى بى نتیجه بود و موجب قصاص مى گردید. از این رو، حضرت مسیح (ع ) در آن شرایط آنان را از این کار منع کرد:
(51) ناگاه یکى از همراهان عیسى (یعنى شمعون پطرس ) دست آورده ، شمشیر خود را از غلاف کشیده ، بر غلام رئیس کهنه زد و گوشش را از تن جدا کرد (52) آنگاه عیسى وى را گفت : «شمشیر خود را غلاف کن زیرا هر که شمشیر گیرد به شمشیر هلاک شود.» (متى 26:51-52، مرقس ‍ 14:47، لوقا 22:50-51، یوحنا 18:10-11).

6-6- تحقیر پادشاه

حضرت عیسى مسیح (ع ) هیرود پادشاه منطقه جلیل را روباه نامید و از ستمگرى و سنگدلى او که قاتل حضرت یحیى (ع ) بود، هیچ باک و پروایى نداشت :
(31) در همان روز چند نفر از فریسیان آمده ، به وى گفتند: «دور شو و از اینجا برو زیرا که هیرودیس مى خواهد تو را به قتل رساند.» (32) ایشان را گفت : «بروید و به آن روباه گویید اینک امروز و فردا دیوها را (از دیوانگان ) بیرون مى کنم و مریضان را صحت مى بخشم و در روز سیم (در انجام وظیفه ) کامل خواهم شد (33) لیکن مى باید امروز و فردا و پس فردا (براى انجام رسالت ) راه مى روم زیرا که محال است نبیى بیرون از اورشلیم کشته شود.» (لوقا 13:31-33).
برخورد حضرت مسیح (ع ) با پادشاه ایالت جلیل چنین بود. ولى پس از وى پولس اطاعت از فرمانروایان را توصیه کرد:
(1) هر شخص مطیع قدرتهاى برتر بشود زیرا که قدرتى جز از خدا نیست و آنهایى که هست از جانب خدا مرتب شده است (2) حتى هر که با قدرت مقاومت نماید، مقاومت با ترتیب خدا نموده باشد و هر که مقاومت کند، بر خود آورد (3) زیرا از حکام عمل نیکو را خوفى نیست ، بلکه عمل بد را. پس اگر مى خواهى که از آن قدرت ترسان نشوى ، نیکویى کن که از او تحسین خواهى یافت (4) زیرا خادم خداست براى تو به نیکویى ، لیکن هرگاه بدى کنى بترس ؛ چون که شمشیر را عبث برنمى دارد؛ زیرا او خادم خداست وبا غضب ، انتقام از بدکاران مى کشد (5) لهذا لازم است که مطیع او شوى نه به سبب غضب فقط به سبب ضمیر خود نیز (6) زیرا که به این سبب باج نیز مى دهید؛ چون که خدام خدا و مواظب در همین امر هستند (7) پس حق هر کس را به او ادا کنید: باج را به مستحق جزیه و ترس را به مستحق جزیه و ترس را به مستحق ترس و عزت را به مستحق ترس و عزت را به مستحق عزت (رساله پولس ‍ رسول به رومیان 13:1-7).





نوع مطلب : تاریخ مسیحیت،
برچسب ها :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

چت

اخلاق اسلامی

قالب بلاگ اسکای

قالب وبلاگ

download

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا