تبلیغات
شناخت مسییحیت - مقایسه ای بین دیدگاه اسلام و مسیحیت
شناخت مسییحیت
درباره وبلاگ


این وبلاگ جهت آشنایی بیشتر شما با دین مسیحیت ایجاد شده است و مطالب خود را ذیل موضوعاتی نظیر تاریخچه، آیین، قوانین و غیره به همراه تصاویری مرتبط ، ارائه می دهد . همچنین سعی دارد برخی جنبه های مورد نقد این دین را بیان نموده وبه دیدگاه دین اسلام در این زمینه ها بپردازد
امیدوارم با ارسال پیشنهادات و انتقادات سازنده خود شما نیز در ارتقای سطح کیفی این وبلاگ سهیم باشید
با تشکر مدیریت وبلاگ

مدیر وبلاگ : کاظم مؤیدی
نویسندگان

مقایسه‌ای اجمالی بین دیدگاه اسلام و مسیحیت

گرچه هر دو دین بر ایمان به خدای واحد و روز رستاخیز و مسئله نجات‌بخشی بشر تأکید می‌کنند، در تبیین مسئله نجات دارای اختلافات و تفاوتهای بسیاری با یکدیگرند که به اختصار به آنها اشاره می‌شود.

1. در حالی که در مسیحیت، اساس و بنیان این مسئله بر نجات از گناه و هلاکت ابدی قرار دارد و بر نوعی «نجات اخلاقی» تأکید می‌شود، در اسلام بر نجات از هر گونه شقاوت روحی و عذاب روحانی و جسمانی که پس از مرگ و در عالم برزخ و یا در قیامت و یا در هر دو بر انسان وارد می‌شود، تأکید می‌گردد. بنابراین در مسیحیت بر «نجات از اسارت گناه و قدرت مرگ» تأکید می‌شود و در اسلام بر «نجات از شقاوتهای روحی و آلام و عذابهای روحانی و جسمانی عالم پس از مرگ».

2. در مسیحیت اعتقاد بر آن است که قبل از آنکه بشر بخواهد یا بتواند کاری برای نجات خویش انجام دهد، خداوند به وسیله مرگ عیسی بر صلیب، این مهم را به انجام رسانده و از این رو تمام پیروان عیسی از اسارت گناه و مرگ رها شده و نجات یافته‌اند، اما از دیدگاه اسلام، هر کس خودش باید با تمسک به قرآن کریم و اهل بیت پیامبر(ع) و با تلاش و کوشش خود و با انجام اعمال صالح و کسب فضایل اخلاقی و تهذیب نفس و پرهیز از گناه در طول حیات دنیوی به آن دست یابد. بنابراین از دیدگاه مسیحیت، «نجات» هم اکنون برای پیروان عیسی حاصل و فراهم است؛ زیرا خداوند با فدیه مسیح از انسان راضی گشته و «نجات» را به رایگان به او هدیه نموده است؛ ولی در اسلام، «نجات» در گرو ایمان واقعی به اصول محوری دین حق و اعمال صالح است که انسان حاصل آن را در عالم پس از مرگ خواهد دید.

3. گرچه در هر دو دین بر مسئله ایمان به عنوان یکی از عوامل مهم نجات تأکید شده است، در تفسیر ایمان و تبیین ارکان و متعلقات آن، تفاوتهای بسیاری در هر دو دین وجود دارد. در حالی که در اسلام، علاوه بر اقرار زبانی، تصدیق قلبی به مبدأ و معاد و نبوت نبی حاضر و وحی ناسخ از ارکان ایمان است که جهت نجات باید با عمل صالح نیز همراه باشد. درمسیحیت مسائلی همچون فدا، تجسد، تصلیب و رستاخیز عیسی، از ارکان ایمان مسیحی است که همواره در اندیشه فیلسوفان دین مسیحی نیز به شدت به چالش کشیده شده است.

4. در اسلام بر نقش عمل صالح که گستره آن تمام اصول اعتقادی و فروع دین و کلیه واجبات و محرمات شرعی و اخلاقی را در بر می‌گیرد، در فلاح و رستگاری انسان تأکید بسیار شده است، اما مسیحیت علاوه بر آنکه هیچ ارزشی برای «عمل» در نجات انسان قائل نیست، انسان را عاجزتر از آن می‌داند که بتواند برای نجات خویش کاری انجام دهد. از این رو مسیحیان «نجات» را هدیه‌ای مجانی از طرف خدا می‌دانند؛ زیرا به اعتقاد آنان، خداوند قبلاً با مرگ عیسی بر صلیب از بشریت راضی شده، خشنود ساختن مجدد او دیگر ضروری نیست. بنابراین، نکته مهم این است: در حالی که در اسلام بر تأثیر اساسی عمل به قوانین شریعت ناب در فلاح و رستگاری تأکید بسیار می‌گردد،مسیحیت شریعت و قوانین آن را از موانع مهم نجات انسان بر می‌شمرد و با طرد شدید شریعت و قوانین آن، تأثیر هر گونه عمل حتی اعمال اخلاقی را نیز در نجات انسان مردود می‌داند.

5. یکی دیگر از عوامل نجات از نظر هر دو دین، مسئله توبه است. در اسلام توبه به معنای بازگشت به سوی خدا، همراه با ترک گناه و معصیت و پشیمانی از انجام آن و عزم بر ترک آن است که از سوی خود فرد انجام می‌گیرد و سبب آمرزش گناهان از سوی خداوند می‌گردد، ولی در مسیحیت توبه (و یا اعتراف) که یکی ازآیینهای هفت‌گانه است، به دست کشیش انجام می‌پذیرد؛ به این معنا که شخص گناهکار باید نزد کشیش به گناه خود اعتراف کند تا کشیش او را عفو نماید و گناهانش را بیامرزد.

6. در حالی که هر دو دین بر «گناه» به عنوان مهم‌ترین مانع نجات تأکید می‌کنند، دیدگاه هر دو دین در این باره نیز بسیار با یکدیگر متفاوت است. در مسیحیت اساس مسئله نجات بر نجات از گناه و قدرت مرگ قرار گرفته است و نفی آزادی اراده و اختیار انسان در ترک گناه به خاطر تأثیر گناه آدم و حوا در بهشت بر نسل او و اعتقاد به «گناه اولیه» و یا «گناه اصلی» از اصول بنیادین مبحث نجات‌شناسی مسیحی است، ولی علاوه بر آنکه هیچ تبیین روشنی از مسئله گناه و معصیت و تفاوت بین گناه صغیره و گناه کبیره در مسیحیت صورت نگرفته است، بعضی از دانشمندان مسیحی نیز مسئله «گناه اولیه و نخستین» را به چالش کشیده و نفی کرده‌اند. در اسلام با تأکید بر آزادی اراده و اختیار انسان در انتخاب خیر و شر و اینکه هر کس مسئول گناه خویش است، اصل مسئله گناه و تأثیر مخرب آن بر روح و روان انسان به صورتی واضح تبیین گردیده و ریشه آن پیروی از شهوات و هواهای نفسانی و شیطانی دانسته شده است.

نقد دیدگاه مسیحیت

موضوع نجات در آیین مسیحیت، همانند «سرابی» است که تشنگان «حقیقت» را نهایتاً به هلاکت خواهد رساند. بررسی جریانات و حوادث گوناگونی که در طول تاریخ حیات کلیسا به وقوع پیوسته و روشن شدن عمق انحرافات و تحریفاتی که در این دین رخ داده است و همچنین به چالش کشیده شدن بسیاری از اصول اساسی آیین مسیحیت از قبیل مسئلة ایمان، وحی، تجسد و تصلیب در اندیشة فیلسوفان دین مسیحی در قرون اخیر، اساس مسئلة نجات در این دین را با پرسش مواجه کرده است. حتی اگر به نقد کشیده شدن اصول بنیادین آیین مسیحیت را که زمانی کوچک‌ترین شک و شبهه‌ای دربارة آنها کفر محسوب می‌شد، به حساب بی‌تعهدی منتقدان به آموزه‌ها و تعالیم دینی بگذاریم و دیدگاه متکلمان سنتی و متون مقدس را ملاک عمل قرار دهیم، باز هم مسئله نجات درمسیحیت با اشکالات و تناقضات عدیده‌ای مواجه است که غالباً لاینحل باقی مانده‌اند و ریشه در انحرافات و تحریفاتی دارند که در دین مسیح واقع شده است.

به هر حال، نقد دیدگاه مسیحیت در مسئلة نجات از دو منظر درون‌دینی و برون‌دینی قابل بحث و بررسی است. همان‌گونه که بسیاری از فلاسفة دین از منظر برون‌دینی و با استناد به اصول فلسفی و عقلی، آن را به چالش کشیده‌اند، از منظر درون‌دینی نیز بسیاری از آن آموزه‌ها دارای اشکالات و تناقضاتی است. از این رو دانشمندان مسلمان نیز از هر دو منظر و با طرح اشکالات و تناقضاتی که در عقاید مسیحیان است، به طور مفصل وجوه بطلان و فساد سخنان آنان را تشریح کرده‌اند.

در اینجا به جهت رعایت اختصار، به بعضی از اشکالات وارد بر دیدگاه نجات‌شناسی مسیحی نگاهی گذرا می‌افکنیم.

1. آموزة فدا به عنوان یکی از عوامل مهم نجات که مورد نقد بعضی از اندیشمندان مسیحی نیز قرار گرفته است، اشکالات متعددی دارد که غالب متکلمان مسیحی از دادن پاسخی قانع‌کننده به آن عاجزند. اگر بنا به اعتقاد مسیحیت، مرگ عیسی بر صلیب، کفارة گناهان همه پیروان او و یا تمام بشریت شد، پس تکلیف امتهای گذشته و قبل از جریان فدا و حداقل انبیای امتهای قبل، مانند حضرت ابراهیم و موسی(ع) و امثال آنها، چه می‌شود؟ آیا آنان با حالت شقاوت و آلوده به گناه از دنیا رفته‌اند یا به سعادت رسیده‌اند؟ آنان در عالم پس از مرگ چه وضعیتی خواهند داشت؟ بعد از عمل فدا، ایمان به معارف و انجام عمل صالح چه سودی خواهد داشت؟ چرا مسیحیان باید در آیین اعتراف و سرّ توبه شرکت کنند و مجدداً توسط کشیشان کلیسا آمرزیده شوند؟ طلب بخشش برای اموات چه معنایی خواهد داشت؟ آیا ممکن است بار سنگین گناه تمام انسانها را بر ذمة یک فرد بی‌گناه گذاشت؟ یا اخلاقاً ممکن است تمام انسان‌ها فقط به خاطر فدیة یک شخص از مسئولیت سنگین گناهانی که مرتکب شده‌اند، معاف گردند؟ پس دوزخ برای چه آفریده شده است؟ آیا اساساً نجات در این دنیای مادی و فانی ممکن است یا خیر؟ نمونه‌های دیگری از این قبیل سؤالات که تا به حال مسیحیان هیچ پاسخ قانع‌کننده‌ای به آن نداده‌اند، اساس مسئلة فدا را تا آنجا با مشکل رو به رو کرده است که در تفسیر آن گفته‌اند: مرگ مسیح تنها سرمشقی اخلاقی و حاکی از عشق الهی کسی است که زندگی خویش را برای دیگران ایثار کرده است.

چالش بسیار مهم و اساسی دیگری که مسیحیت با آن رو به روست این است که انجیل برنابا مرگ عیسی را به کلی انکار می‌نماید و تصریح می‌کند که یهودیان به جای عیسی، یهودای اسخریوطی، شاگرد خیانتکار او را به دار آویختند. بنابراین، در اصل هیچ فدیه‌ای در کار نیست و اصلاً عیسی مسیح مصلوب نشده است تا فدیة گناهان بشر گردد و مایة نجات آنان باشد. بنا به گزارش برنابا:

همین که خدا بنده خود را در خطر دید، جبرییل و رفاییل و میخاییل و اوریل، سفیران خویش را امر فرمود که یسوع را از جهان برگیرند. پس آن فرشتگان پاک آمدند و یسوع را از روزنه‌ای که مشرف به جنوب بود، برگرفتند و او را برداشتند و در آسمان سوم در صحبت فرشتگانی که تا ابد خدا را تسبیح می‌کنند، گذاشتند.34

2. اشکال دیگری که بر عقاید مسیحیت وارد است، این است که به اعتقاد آنان، گناه حضرت آدم (ع) در بهشت موجب شد تمام انسانها در حضور خداوند فاسد و محکوم به مرگ گردند و هر انسانی که متولد می‌شود، ذاتاً آلوده و گناهکار باشد، اما این سخن آنان به چند وجه باطل است:

اولاً: نهی خداوند در بهشت صادر شده بود و با توجه به اینکه بهشت، دار تکلیف نیست، نهی خداوند ارشادی بوده است، نه مولوی.

ثانیاً: آدم (ع) پیامبر بود و قرآن کریم پیامبران را از ارتکاب گناه و فسق مبرّا و منزه می‌داند، به علاوه، آدم(ع) از آنچه در بهشت اتفاق افتاده بود، به درگاه خدا توبه نمود و خداوند هم توبه او را پذیرفت: «فتلقی آدم من ربه کلمت فتاب علیه انه هو التواب الرحیم»35 ؛«ثم اجتبه ربه فتاب علیه و هدی».36

اعتبار عقلی نیز مؤید این مطلب است که به اعتبار وجوب عقلی توبه، خداوند نیز با قبول توبه، گناهان را بیامرزد. بنابراین، اعتقاد به موروثی و ذاتی بودن گناه انسانها خلاف عقل سلیم است؛ زیرا اولاً مستلزم آن است که اصل عفو و مغفرت در مورد هیچ انسانی موضوعیت نداشته باشد؛ چون عفو و مغفرت برای محو و باطل نمودن اثر گناهان است و اگر گناه، ذاتی انسان باشد، به هیچ وجه قابل عفو و مغفرت و محو شدن نخواهد بود. ثانیاً لازم می‌آید گناه یک انسان، گناهان دیگران هم محسوب شود و آثار سوء گناهان یک انسان گریبان افراد دیگر را که حتی راضی به آن گناه هم نبوده‌اند، بگیرد؛ در حالی که مؤاخذة افراد بی‌گناه به جرم گناه دیگران، قبیح و مخالف عقل است. همچنین اعتقاد به گناه موروثی، اصل آزادی اراده و اختیار انسان را که یکی از مهم‌ترین امتیازات انسان نسبت به سایر مخلوقات است، به شدت خدشه‌دار می‌کند.

علاوه بر آنچه گذشت، آیات متعددی از قرآن کریم نیز بر مسئولیت هر انسانی در قبال اعمال و گناه خودش تأکید می‌کند:

«ولا تکسب کل نفسٍ الا علیها ولاتزر وازرة وزر اخری»37؛

«من اهتدی فانما یهتدی لِنفسه و من ظل فانما یضل علیها و لاتزر وازرة وزر اخری و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولاً»38؛

«ولا تزروازرة وزر اخری»39و «إلا تزرُوازرة وزر اخری و ان لیس للانسان الا ما سعی».40

3. اشکال دیگری که بر سخن مسیحیت وارد است آن است که اثر تمام خطاها و گناهان، هلاکت ابدی است و هیچ فرقی در کوچکی و بزرگی گناه نیست و اصولاً گناه صغیره‌ای وجود ندارد؛ در حالی که عقل نمی‌پذیرد تمامی گناهان را در یک ردیف قرار دهد و مثلاً فرقی بین «سیلی زدن» و «قتل» نباشد. عقلای عالم نیز در تمامی ادوار با تفاوت قائل شدن بین گناهان، برای هر معصیتی اثری خاص و عقاب و سرزنش معیّنی قرار داده‌اند.

4. مسیحیان برای رفع تزاحم بین صفت «عدالت» و «رحمت» خداوند گفته‌اند: «مرگ عیسی عدالت خدا را اقناع کرده است.» لازمه این سخن آن است که خداوند متعال در افعال و اوصافش، کارهایش را با تفکر و مصلحت‌اندیشی انجام می‌دهد و تلاش می‌کند عمل خود را با مصلحت وفق دهد و از آنجا که مصلحت از خارج بر او تحمیل می‌شود، قدرت او همانند اعمالش محدود است و دیگر هیچ یک از اوصاف واجب الوجود را نخواهد داشت.

5. به اعتقاد مسیحیت، مرگ عیسی پایان شریعت را به همراه داشت، حال پرسش این است که در این صورت تکلیف شرایع قبل از مسیح چه می‌شود. آیا آن شرایع لغو و بیهوده بوده‌اند یا خیر؟ همچنین تکلیف حکمت خداوند در ارسال شرایع و انبیای پیشین چه می‌شود؟ آیا ممکن است خداوند حکیم هیچ قانون و برنامه‌ای را برای تنظیم امور زندگی دنیوی و اخروی بشر ارسال نفرماید؟

قرآن کریم با رد مرگ حضرت عیسی و به صلیب کشیده شدن او خاطرنشان کرده است که عیسی‌بن‌مریم تنها بنده و رسول خدا بود و جز این را هم ادعا نمی‌کرد و آنچه را به او نسبت داده‌اند، خود او هرگز ادعا نکرده است:

«و قولهم انا قتلنا المسیح ابن مریم رسول الله و ماقتلوه و ماصلبوه و لکن شبه لهم»41؛

«...و اذ قال الله یا عیسی‌ابن‌مریم أأنت قلت للناس اتخذونی و امی إلهین من دون الله قال سبحانک ما یکون لی ان اقول ما لیس لی بحق ان کنت قلته فقد علمته تعلم ما فی نفسی و لااعلم ما فی نفسک إنک انت علام الغیوب ما قلت لهم إلا ما امرتنی به ان اعبدالله ربی و ربکم».42

قرآن کریم، حضرت عیسی را تنها یکی از شفیعان روز قیامت می‌شمارد و با اثبات شفاعت او بر اندیشة فدا و تصلیب خط بطلان می‌کشد





نوع مطلب : برخی از آیین مسیحیت،
برچسب ها :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

چت

اخلاق اسلامی

قالب بلاگ اسکای

قالب وبلاگ

download

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا